حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
539
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
كردانيد ، و ايشانرا بحلّ « 1 » كنيد ، و بغايت ايشانرا كرامى داريد . و چون با ايشان مخالطه و آميزش كنيد ، و معامله و خريد و فروخت نمآئيد ، با ايشان درشتى مكنيد ، و ناسزا مكوئيد » « 2 » . [ 6 ] و هم احمد بن محمّد ، روايت كند از حسن بن محبوب ، و او از قعقاع بن مزار التميمى ، كه او كفت : « من و پسر عمّم به حضرت أبى عبد اللّه عليه السّلم درآمديم ، من او را كفتم : من پسر « 3 » حاجب بن زرارهام ، كه كمان خود را از برآىء قوم خود برهن كرد ، و بذان وفا نمود . صادق عليه السّلم فرمود كه : آنج تو بذان منّت مىنهى بر ما ، به قدر حسب و نسب تست ، بدرستى كه حقّ سبحانه و تعالى محمّد عليه السّلم را بكآفهء « 4 » مردم فرستاد ، از عرب و عجم ، بعضى را از ايشان بر اسلام بكشتيم ، و كارزار كرديم ، و طآئفهء را بأسيرى بكرفتيم ، و منّت نهاديم بر ايشان . و فرقهء و طآئفهء حقّ سبحانه و تعالى ايشانرا بما راه نمود ، و توفيق داد تا ما را بشناختند ، تو از كدام فرقهء ازين فرق سه كانه ؟ راوى ميكويد كه : جون ما از صحبت أبى عبد اللّه بيرون آمديم ، پسر عمّ مرا كفت : بحقّ خذا بذين سخن كه أبى عبد اللّه فرموده ، همهء عرب و عجم را بندكان خود كردانيد ، و آزادكردكان او » « 5 » . [ 7 ] و روايت كند يوسف بن حارث « 6 » ، و او از محمّد بن جعفر أحمر ، و او از اسمعيل بن
--> ( 1 ) . حلّ : آزادكردن و گشودن . ( 2 ) . روايتى بدين مضمون در منبعى جز تاريخ قم نيامده است . ( 3 ) . او عطارد بن حاجب بن زرارة است . ( نگاه كنيد به : معجم رجال الحديث : ج 17 / 20 و 21 / 364 ) . ( 4 ) . كافه : همه . ( 5 ) . اين حديث را در هيچ منبعى نيافتم ، تنها محدّث نورى رحمه اللّه در « مستدرك الوسائل : ج 12 / 4 - 375 ح 14337 » به نقل از تاريخ قم آورده است . ( 6 ) . در نسخهء اصل : ( حرث ) ضبط شده است ، با اسقاط ألف بر طبق رسم الخط كهن عربى .